تبليغاتX
اشک یخی

از روزی که منو تو برای هم خاطره باشیم می ترسم...

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

 

يادته

كه يادم انداختي كه يادم

افتاد كه بهت گفته بودم يادم بندازي كه

يادت بدم كه ياد بگيري كه از يادم دور نمي شه اينو

يادت نره ... اما هنوز يادم نرفته  اين يادگاري رو ... 10 تا شاخه گل برات فرستادم 9 تاش طبيعي و 1 كيش

مصنوعي روش هم يه كارت زدم كه

نوشته بودم تا وقتي آخرين گل

پژمرده نشده به

يادتم ...

 

 

 

 

                               كسي رو دوست نداشته باش كه بتوني باهاش زندگي كني

                                     كسي رو دوست داشته باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

 

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 20:5 نويسنده یگانه

 

-       چه آرزويي داري؟

-       نمي شه بگم خيلي خصوصيه

-       اونقدر كه به من نمي گي؟

-       آره

-       تو رو به جون من بگو آرزوت چيه؟

-       گفتم كه نه

-       مي رم ها ...

-       خب برو...اون وقت من به آرزوم مي رسم

 عهد

Image hosting by TinyPicبا خود عهد بستم بار ديگر كه تو را ديدم بگويم از تو

 دلگيرم

ولي با ز  تو را ديدم و گفتم بي تو مي ميرم

 

 

       

 

  

يه سوال :

 

چرا يه عاشق هميشه تنهاست؟!

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

+ تاريخ دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 16:42 نويسنده یگانه

Image hosting by TinyPic 

اي عشق واقعي

چگونه ستايشت كنم      در حاليكه قلبت از محبت

              بي نياز است

چگونه ببوسمت

وقتي كه عشقت در وجوم   جاريست       بگذار نامت را تكرار كنم

نامت زيباست

دلنشنين است

چه داشتي كه اينگونه  مرا طلسم كردي؟!

من اينگونه نبودم

تو عشق را با من آشناكردي

تو هواي دلم را با طراوت كردي

زمانيكه با تو  به آسمان بيكران عشق پرواز ميكنم

پس بدان

دوستت دارم 

گرچه پايان راه را نميدانم

 

 Image hosting by TinyPic

 تو نبودی

 

ديشب شب روياي تو بود و تو نبودي

در گوش من آواي تو بود  و تو نبودي

دل زير لب آهسته تمناي تو ميكرد

در حسرت ايماي تو بود و تو نبودي

آن عطر قلم جوهر عشق و دل رسوا

 

خواهان هوس هاي تو بود و تو نبودي

صد قافيه زد دل به هواي سر كويت

دل وسعت درياي تو بود و تو نبودي

ديشب كه گل از آينه ماه گل انداخت

در فكر تمناي تو بود و تو نبودي

 

 

 Image hosting by TinyPic

رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن

ابتداي يك پريشاني است حرفش را مزن

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهاي تو باراني است حرفش را مزن

آرزو دارم كه ديگر برنگردم پيش تو

راهمان با اين كه طولاني است حرفش را مزن

دوست داري بشكني قلب پريشان مرا

دل شكستن كار آساني است حرفش را مزن

 

خورده اي سوگند روزي عهدمان را بشكني

اين شكستن نا مسلماني است حرفش را مزن

حرف رفتن مي زني وقتي كه مهتاج توام

رفتنت آغاز ويراني است حرفش را مزن

 

 

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 20:27 نويسنده یگانه

كتاب دلتنگي هايم را در تاقچه دلت جا مي گذارم تا اگر روزي تقويم زندگي ات خاطرات شيرين گذشته را به يادت انداخت نگاهي به آن افكنده و بداني از اولين تا آخرين فصل بودنم تنها سوالم اين بود كه بي جواب ماند چرا براي خزان دلم بهاري نيست؟

 

+ تاريخ شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:59 نويسنده یگانه

تقدیم............

توباشي
دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي

تنهایی مرام عشق

+ تاريخ شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:57 نويسنده یگانه

۱-     دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي

 
 كه من هنگام با تو بودن پيدا ميكنم.
 
2-     هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد
 
باعث اشك ريختن تو نمي شود.
 
3-     اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوستت ندارد ،
 
 به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
 
4-     دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.
 
5-     بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي
 
 و بداني كه هرگر به او نخواهي رسيد.
 
6-     هرگز لبخند را ترك نكن ، حتي وقتي ناراحت هستي
 
چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو باشد.
 
7-     تو ممكن است در تمام دنيا يك نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
 
8-     هرگز وقتت را با كسي كه حاظر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.
 
9-     شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي
 
 و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني
 
شكرگذار باشي.
 
10-  به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آنچه پس از ان آمد لبخند بزن.
 
11-  هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به
 
ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را ازرده دوباره اعتماد نكني.
 
12-  خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي
 
 قبل از آنكه ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.
 
13- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها در زماني اتفاق
 
مي افتد كه انتظارش را نداري.
 
+ تاريخ شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:56 نويسنده یگانه

اگه یکی رو دوست داشته باشی
 
 نمیتونی تو چشماش زل بزنی
 
نمیتونی دوریش رو تحمل کنی
 
نمیتونی بهش بگی چقدر میخوایش
 
واسه همینه که عاشقا دیوونه میشن

دوستت دارم ، بی نهایت ، عاشقانه

خالصانه بدون هیچ شبهه ای

 

من آن گلبرگ مغرورم

 

که می میرم ز بی آبی

 

ولی با منت و زاری

 

پی شبنم نمی گردم ....

نظر يادت نره جيگر

+ تاريخ شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:52 نويسنده یگانه

اگر ديدي توي يه اتاق تاريكي ...؟! ديوارهاي دور و برت قرمزن! و از همه طرف خون مي ريزه! نترس! تو، توي قلب مني. 

 

Image hosted by TinyPic.com
من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی

Image hosted by TinyPic.com
من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،

جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
Image hosted by TinyPic.com
ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی

دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری

بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی
Image hosted by TinyPic.com
جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی

شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی
Image hosted by TinyPic.com
+ تاريخ شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:33 نويسنده یگانه

از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي

 

+ تاريخ جمعه دهم آذر 1385ساعت 14:32 نويسنده یگانه

سهم مرگ .... ! ! !

 

دلم می خواهد لحظه ای چشم هایم را ببندم

 

تادرپشت تاریکی وظلمت ان تصویری

 

ازرنگین کمان راببینم .

 

دلم می خواهد فقط برای لحظه ای فریاد

 

بزنم ! تابگویم من هم همصدای باد هستم .

 

دلم می خواهد قفسی بسازم تا گریه هایم را

 

پشت میله هایش زندانی کنم . دلم می گوید

 

باریدن حق اسمان است ... می گوید مریم گلی خوشبوست

 

ماهی حق دریاست ... انسان حق زمین ....

 

و مرجان حق زندگی ....

 

اخر دلم میگوید سنگها حق کوهند و قله ها

 

حق برفها ... اما من که هستم ؟

 

سهم کدامین دریا کدامین کوه وووووووووو

 

ویا شاید سهم مــــــــــــــــــــــــــــــــرگ

 

اخر مرگ پایان عشق نیست پایان صداقت نیست

 

و دلم می خواهد تا اوج ابی بیکران پرواز

 

کنم اخر روزی من هم عاشق بودم 

 

اخر این را دلم می گوید ............ ! ! ! ! ! ! !

 

 

 

افاق را گر دیده ام

 

      

        بسیار خوبان دیده ام

 

 

اما تو چیز دیگری

 

 

برام دعا کنید تا بتونم از پس زندگی

 

پراز سنگ بربیام خودم خیلی امیدوارم ....

 

 ادما زندگیشون بافکرشون پیش میره

 

یعنی باید همیشه مثبت باشی تا زندگی خوبی

 

داشته باشی ...

 

اما بعضی وقتها مغز ادم هنگ میکنه

 

ونمی تونه مثبت باشه و کم میاره واون

 

وقته که زندگی بهش غلبه میکنه ووووو

 

خوب دیگه سرتون و درد اوردم تا پستی

 

دیگر جاویدان باشید دوستان وووووووو

 

 

 

+ تاريخ پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:41 نويسنده یگانه

<\body> <\body>