کاش می دیدم چیست
خانه
طالع بینی. تعبیر خواب
آبان 1387
کتابهای نانو و رایانه
DESIGNED BY
|
چشمان من به ديده او خيره مانده بود جوشيد يا د عشق كهنه در نگاه ما آه از آن صفاي خدايي زبان دل اشكي از آن نخستين گواه ما ناگاه عشق مرده سر از سينه بركشيد آويخت همچو طفل يتيمي به دامنم آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت آهي كشيد از حسرت كه اين منم باز آن لهيب شوق و همان شور و التهاب باز سرود مهر و محبت ولي چه سود ما هركدام رفته به دنبال سرنوشت من ديگر آن نبودم و او ديگر آن نبود من زير بارون با چشام يه آرزو ساخته بودم واسه دوباره ديدنت زندگيمو باخته بودم يا آرزومو پس بده يا باز به ديدنم بيابه زندگيم نفس بده ..................... شب خسته از خيالت نفس من و بريده /داغ تو رو جا گذاشته رو اين تن دريده / خواهش چشاي سادت سرنوشت منو رقم زد / كي مي فهمه كه يه غريبه بازي ما رو به هم زد / بازي مارو به هم زد ..
شادم که در خیال تو می گریم... در عشق بی زوال تو می گریم ...
دیگر مرا خیال تو در سر نیست ...
بر جان من شراره دیگر نیست ...
در شعله هخای قهر تو می سوزم...
کز اتش عشق تو می سوزم...
اي عشق واقعي چگونه ستايشت كنم وقتي كه قلبت از محبت بي نياز است چگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در وجودم جاريست بگذار نامت را تكرار كنم نامت زيباست ، دلنشين است چه داشتي كه اينگونه مرا طلسم كردي من اينگونه نبودم تو مرا با عشق آشنا كردي زماني كه با تو به آسمان بيكران پرواز مي كنم پس بدان دوستت دارم گرچه پايان راه را نمي دانم ! عزيزم : افكار آشفته من لياقت سرودن روح شيشه اي تورا ندارد هر چند كه مي دانم آغوشت هنوز براي عبور پرنده اي تنها و غريب گشوده است رفتم مرا ببخش و مگو وفا نداشت راهي به جز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد ولي اميد بر وادي جنون و گناهم كشانده بود رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را با اشكهاي ديده ام شست و شو دهم رفتم كه ناگفته بمانم در اين سرود رفتم كه با ناگفته به خود آبرو دهم رفتم مگو مگو چرا رفت ننگ بود عشق منو نياز تو و سوز و ساز ما از پرده خموشي ظلمت چو نور صبح بيرون فتاده بود به يكباره راز ما من از دو چشم روشن گريان گريختم از خنده هاي وحشي طوفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله آتش ز من نگير مي خواستم شعله شوم و سركشي كنم ولي مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش در دامن سكوت به تلخي گريستم نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم
به نام خدا مادر عزيزم من هيچ وقت توي زندگي با كسي كه به اندازه تو دوستش داشته باشم ملاقات نداشتم هيچ كس هيچ موقع به اندازه ي تو باعث نشده بود كه من احساس خوشبختي كنم تو اين توانايي رو داشتي كه من رو مجذوب خودت كني تو روح بزرگي داري وقتي به خاطر يه چيزايي دعوام مي كني ، احساس مي كنم برات مهمم حتي اگه اينطور نباشه وقتي به مسائل من اهميت مي دي احساس رضايت مي كنم كاري كه براي خوشحال كردن من انجام مي دي برام ارزشمنده شخصيت و حس مسئوليتي كه داري منو شگفت زده مي كنه بهترين خاطرات زندگيم با تو بودنه از زماني كه به تو پيوستم بزرگ شدم و ديگه شيطنت نمي كنم به تو افتخار مي كنم حتي روزي كه نباشم زيباتر از تمامي دنياست مادرم مثل بهار عاطفه زيباست مادرم سرسبزتر از جنگل عشق پربارتر از نخل تمناست مادرم خورشيد خسته ي چشمش هنوز هم درخشنده تر از لوءلوء لاله هاست مادرم در آسمان آبي شبهاي باورم روشن تر از تمامي ثرياست مادرم وقتي ميان جاده ي بن بست مي ترسم بينم براي ياري ام آنجاست مادرم خوشبوتر از شميم خوش باغهاي ياس شكفته تر از خنده ي گلهاست مادرم با روح عشق بر سر سجاده نماز چون ذهن پاك و مصفاست مادرم هر كجا كه كارها مي خورد گره تنها كليد حل معماست مادرم
دل كه تنگ است كجا بايد رفت ؟! با كه بايد آميخت ؟! به كه بايد پيوست ؟! به درو دشت و دمن يا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟! يا به يك خلوت تنهايي امن ؟! پير فرزانه من بانگ برآورد كه اين حرف نكوست دل كه تنگ است برو خانه دوست خانه اش خانه توست شانه اش جايگه گريه توست سخنش راهگشاست بوسه اش مرهم زخم دل تو عشق او چاره دلتنگي توست دل كه تنگ است برو خانه دوست خانه اش خانه توست خانه اش خانه توست..........
اگر ماه بودم به هر جا كه بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم اگر سنگ بودم به هر جا كه بودي سر بر رهگذار تو مي گذاشتم اگر ماه بودي به هر جا كه بودي شايد شبي با صد ناز بر لب بام من مي نشستي اگر سنگ بودي به هر جا كه بودم مرا مي شكستي ..!
خدایا ... آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت
توساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن به اين كه من دوست دارم حتي يه ذره شك نكن جان اسير دل ،دل اسير دوست دوست چه مي داند ،دل اسير اوست
رفتم از شهر خدا ستاره چيدم واسه تو تو ستارمو سوزوندي ،آخرش گفتي برو آي دلت بسوزه بي رحم ، تو اسير دلتي كاش مي دونستي عزيزم ،اون ستاره خودتي
نمي دانم! ولي افتاد در قلبم كه اندوهي به خود دارد
نازنين يارم
آرزو دارم که مرگت را ببینم بر مزارت شاخه های گل بچینم آرزو دارم ببینم پر گناهی مرده ای در دوزخی و رو سیاهی جای آنکه عاشق زار تو باشم آرزو دارم عذادار تو باشم
رفتی و زنده نگه داشته ام یاد تو را از خدا می طلبم زندگی شاد تو را دوش من بود و یاران تو و مجلس شوق که شبی تازه کنیم از سر جان یاد تو را می زدم بوسه به عکس تو میان شمع و گل با غمت جشن گرفتم شب میلاد تو را
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم تو رفتی و کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
خیلی سخته اونی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه خیلی سخته اونی که می گفت با چشمات می میره بره و دیگه سراغی از تو چشات نگیره
|